آبان, 1397 بدون نظر مثبت اندیشی

چگونه خوش شانس شویم؟

شاید باور دارید که بد شانس هستید .اما در واقع بد شانسی بهانه ای بیش نیست! در این مقاله قصد داریم به شما اثبات کنیم که شما بیش از اندازه خوش شانس هستید.و اگر نیستید به شما خواهیم گفت چه کار هایی باید انجام داد تا خوش شانس بود.

خوش شانس
خوش شانس

نکته ای درباره ی شانس

تفاوت بین ، شادی ، سلامتی ، با ورشکستگی، بیماری ، ناراحتی انتخاب های کوچکی است که در زندگی می کنید . هیچ جیز تفاوت ایجاد نمی کند . نکته ای که درباره شانس وجود دارد . و آن این است که همه ما خوش شانس هستیم. اگر شما سالم هستید و کمی غذا در یخچال تان وجود دارد پس خوش شانس هستید.همه خوش شانس هستید زیرا خوش شانسی از انتخاب ها نشئت می گیرد.

نقش شانس در موفقیت

وقتی از ریچارد برانسون در باره ی نقش شانس در موفقیت او پرسده شد وی چنین پاسخ داد 🙁 شانس نقش مهمی در موفقیتم داشته است . اما همه خوش شانس هستید . اگر در جامعه زندگی می کنید پس خوش شانس هستید . شانس در اطراف ما است . حتی متوجه نمی شویم که دائم با شانس چیزهایی به دست می آوریم . کسی از دیگری خوش شانستر یا بد شانس تر نیست .تفاوت ها این جا است که چه زمانی شانس در خانه تان را می زند . و شما از آن چه گونه استفاده می کنید.)

ریچارد مانند شوالیه ای باهوش و زرنگ در مورد شانس صحبت کرده است .حال که صحبت از شانس است بهتر است نظر خود را بگویم : شانس وقتی به سراغ شما می آید که فرصت و آمادگی هم زمان شود. البته این دو کافی نیست . به نظرم دو مورد دیگر نیز با شانس مرتبط اسا

فرمول شانس

آمادگی +نگرش+فرصت+عملکرد=شانس

1.آمادگی(رشد شخصیتی):

با رشد و آماده سازی پیوسته و کداوم خود (افزایش مهارت ، دانش، روابط ، تخصص ، و منابع ) امکان بهره برداری از فرصت های بزرگی که بر سر راه شما قرار می گیرد را دارید. وقتی شانس بر در خانه تان ضربه می زند ، می توانید همانند آرنولد پالمر باشید. کسی که در مجحله موفقیت در فوریه ی سال 2009 گفت : بسیار جالب است ! هرچه بیشتر تلاش می کنم ، خوش شانس تر می شوم.

نگرش (باور ها / طرز فکر) :

همان جاسیی است که شانس از اغلب افراد روی بر می گرداند  و ریچارد به باورش که شانس در اطراف ما است تاکید می کند. شانس مشاهده موقعیت ها ، مکالمه ها و شرایط مثل موضوعی اتفاقی است . آنچه به دنبال آن نیستید نمی بینید. به دنبال آنچه باور دارید بگردید.

فرصت(اتفاق خوبی که بر سر راه شما قرار می گیرد)

ممکن است برای خود شانس بیاورید . اما شانسی که من در این قسمت توضیح می دهم برنامه ریزی شده است . سریع است  و انتظار ظهورش را داریم. در این قسمت از فرمول شانس کاری ساخته نیست . شانس اتفاقی طبیعی است . و به میل خودمان آشکار می شود.

عملکرد(درباره ی آن کاری انجام دهید)

این همان جایی است که وارد عمل می شوید . از هر جایی ممکن است این فرصت نصیب شما بشود. مثلا از هر کسی یا هر چیزی که فال خوبی به همراه داشته باشد یا از خدا ،کهکشان ، فرشتگان شانس و… . نوبت شما است که وارد عمل بشوید. این جایی است که ریچارد برانسون را از ژوزف والینگتوز جدا می سازد. می پرسید ژوزف چه کسی است؟ به قطع تا کنون چیزی درباره او نشنیده اید.زیرا برای همه شانس هایی که پیش روی او بود  ، عکس العملی نشان نداد و شکست خورد.

پس به شما پیشنهاد می کنیم این چهار عامل مهم را بررسی کنید و آن ها را روی زندگی خود پیاده کنید تا با شانس های بزرگ زندگی خود رو به رو شوید و از آن ها لذت ببرید.خوش شانس باشید.

دیگر ناله کردن بس است

دیگر درباره ی کارت هایی که در قرعه کشی خریداری کرده اید و باخته اید ، شکست های بزرگی که متحمل شده اید و هر شرایط دیگری ناله نکنید. تنها شما بازنده نیستید . افراد بیشتری متضرر شده اند و شکست های بزرگ تری تجربه کرده اند. اما امروزه ثروتمند تر ، رضایتمند تر و شادتر هستند . شانس فرصتی است که بین همه مساوی تقسیم شده است. آفتاب شانس بر همگان می تابد. اما به جای این که چترتان را بالاس سر خود نگه دارید صورتتان را مقابل اشعه ی خورشید بگیرید. وقتی شانس به زمین می تابد شما باید با تمام وجود آن را در بر بگیرید.

دارن هاردی تعریف می کند:

حدود ده سال پیش ، از من خواسته شد که شریک شرکتی نو پا شوم. سرمایه گذاری هنگفتی در این معامله کردم. با تمام توان نزدیک دو سال کار کردم تا متوجه شدم که شریکم توانایی مدیریت پول ندارد و تمام پولمان از بین رفته است. مبلغی بیش از سیصد و سی هزار دلار را از دست دادم. شکایتی نکردم و پول بیشتری را برای مخارج شخصی اش نیز قرض دادم. خسارتی که وارد شد تقصیر خودم بودم. زیرا به سابقه کاری و شخصیت او توجهی نکردم. و پذیرفتم که شریک او بشوم. و در طول کار نیز درباره ی آن چه که پیش بینی می کردم ، تحقیق نکردم. می توانم موضوع را با بهانه ی اعتماد به شریکم توجیه کنم . حقیقت این است که اشتباه بزرگی کردم. زیرا برای کنترل امور مالی ام تنبلی کردم . نه تنها انتخاب کردم که این رابطه و کسب و کار را شروع کنم بلکه من انتخاب های بسیاری برای رد شواهد و مدارک و علائم خطرها کردم. انتخاب کردم که مسئول این شغل و کسب و کار نباشم.پس برای نتایج و پیامدی که داشت مسئول بودم.

وقتی متوجه عملکرد اشتباهم شدمتصمیم گرفتم برای جنگیدن با این مشکل زمان بیشتری صرف نکنم. در عوض زخم های خود را درمان کردم. از این اتفاقات درس گرفتم . فراموششان کردم و تصمیم گرفتم تسلیم نشوم.

اکنون شمار ا برای چنین کاری به چالش می کشم .مهم نیست چه شده است ، خوب یا بد، شکست یا پیروزی، مسئولیتش را به عهده بگیرید و به دنبال خوش شانسی و موفقیت حرکت کنید.

ارسال نظر شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.