بهمن, 1397 بدون نظر راز موفقیت, هدف گذاری

برای رسیدن به اهدافتان برنامه ریزی کنید تا موفق شوید.

دلیل انتخاب هدف توسط ما، رسیدن به آن است و برنامه‌ریزی، راه رسیدن به هدف است.  برنامه ریزی یکی از مهمترین فاکتورهای رسیدن به اهداف است. به طور کلی باید همه‌ی کارهایی که باعث می‌شود به هدفتان نزدیکتر شوید را لیست کنید، سپس آنها را اولویت‌بندی کنید و از مهمترین‌ها شروع به انجام آنها کنید.

تعیین اهداف، مهارت مهمی است که بسیاری از افراد موفق برای کمک به افزایش انگیزه‌شان و موفقیت خود، آن را به‌کار می‌گیرند. تعیین هدف، شما را قادر می‌سازد بهتر بر جزئیاتِ تکمیل یک کار تمرکز کنید و در‌عین‌حال به شما کمک می‌کند تمام ابزارهای موردنیاز برای به‌انجام‌رساندن هدف‌تان را به‌کار بگیرید.

هدف از برنامه ریزی استفاده ی مفید از وقت و زمان است . برنامه ریزی به زندگی فرد جهت می دهد. معمولا برنامه ریزی در مواقعی که وقت اندک و کار بسیار است به میزان قابل توجهی اهمیت پیدا خواهد کرد و خود را نشان خواهد داد.

 

برنامه ریزی چیست؟

برنامه ریزی، نیازمند هدف گذاری است و هدف گذاری، نیازمند اولویت بندی اهداف. همه هدف ها نمی توانند به یک اندازه مهم باشند. وقتی نتوانیم هدف کلیدی را مشخص کنیم و بخواهیم با برنامه­ریزی، اهداف مختلف را عملی کنیم برنامه ریزی محکوم به شکست خواهد بود.

برنامه ریزی باعث صرفه جویی در وقت، انرژی و هزینه های ما می شود.همچنین از ابهام، سردرگمی جلوگیری می کند. در واقع برنامه ریزی، دستیابی به هدف را امکان پذیر می کند، اگر ما ندانیم برای رسیدن به هدف چه کارهایی باید انجام دهیم و اینکه کدام کارها مهم هستند و کدام از کارها مهم نیستند و کدام یکی را باید اول انجام داد و کدام را دوم، چطور می توانیم عملکرد بالایی داشته باشیم و بتوانیم به هدف خود برسیم.

 

فواید داشتن برنامه ریزی در رسیدن به اهداف

 

این قسمت اشاره ای به فایده های مهم برنامه ریزی دارد.

 

برنامه ریزی
برنامه ریزی

 

  • سازماندهی ذهن

همه ما در حالت عادی به ده ها مسئله فکر کنیم ولی زمانی که هدفی انتخاب می کنیم، در هنگام برنامه ریزی مجبوریم به این فکر کنیم که چطور می توانیم به هدفمان برسیم، به کدام منابع و امکاناتی دسترسی داریم، همینطور چه محدودیت هایی داریم، چه موانعی سر راهمان است و در نهایت چگونه باید آنها را برطرف کنیم.

در این حالت فکر ما فقط متمرکز روی یک هدف است، درست مانند زمانی که یک ذره بین را جلوی نور خورشید گرفته ایم و می خواهیم آتش درست کنیم، ذره بین نور پراکنده خورشید را متمرکز کرده و به آن قدرت افروختن می دهد، برنامه ریزی هم دقیقا همین کار را با افکار ما انجام می دهد.

 

  • شناسایی نقاط قوت و ضعف خود

شناختن نقاط ضعف و قوتمان بسیار مهم است، ممکن است شکست ما و نرسیدن به هدف ما فقط از جانب همان نقطه ضعفمان باشد، بنابراین برنامه ریزی و فکر کردن برای تبدیل  نقطه ضعفمان به نقطه قوت بسار مهم است و باعث کاهش شکست می شود. و از طرفی روی نقطه قوتمان بیشتر کار می کنیم تا قوی تر شود و امکان رسیدن به هدف را افزایش دهیم.

 

  •  باعث کاهش اضطراب و فشار روانی

برنامه ریزی باعث کاهش اضطراب و فشار روانی می شود. در واقع با برنامه ریزی، دیگر دلیلی برای نگران شدن وجود ندارد. با برنامه ریزی کم کم یاد می گیریم که برای رسیدن به اهداف زندگی، باید صبور باشیم و مرحله به مرحله مسیر را طی کنیم و در برابر سختی ها مقاومت نماییم.
یاد می گیریم کنترل زندگی را در دستان خود بگیریم. همین امکان کنترل بسیاری از وقایع، می تواند آرامش عظیمی برای ما به ارمغان بیاورد؛ در مقابل، بی برنامگی به شدت می تواند مایوس کننده باشد، چرا که اتفاقات آینده، همگی غیرقابل پیش بینی خواهند بود.

 

  • از اتلاف وقت جلوگیری می شود.

برنامه ریزی مدیریت زمان را به دنبال دارد. همان گونه که گفتیم، زمان در زندگی، محدود و برگشت ناپذیر است. لذا برای استفاده درست از زمان، ناگزیر به برنامه ریزی هستیم. در مقابل هر دقیقه وقتی که صرف برنامه ریزی کنیم، معادل ده دقیقه وقت در حین انجام کار صرفه جویی می شود. برنامه ریزی کارهای روزانه بیشتر از ده تا دوازده دقیقه از وقت ما را نمی گیرد ولی با این سرمایه گذاری کوچک در زمینه وقت می توانیم دست کم حدود دو ساعت (۱۰۰-۱۲۰ دقیقه) از وقتی را که در طول روز تلف می کنیم صرفه جویی نماییم.

 

برنامه ریزی
برنامه ریزی

 

ویژگی های یک برنامه ریزی خوب:

 

  • باید برای انجام درست آن متعهد باشید.

اگرچه ممکن است شما یک برنامه‌‌ی بسیار جذاب برای خودتان طراحی کنید، اما توجه داشته باشید که طراحی برنامه تضمین نمی‌کند که آن برنامه حتما اجرا شود. برای گرفتن نتیجه‌ی مناسب از برنامه‌ریزی‌تان، باید کمی وقت صرف کنید و سعی کنید خودتان را به اجرای برنامه‌ریزی طراحی شده «وادار» کنید.

سعی کنید به‌طور منظم به تقویم یا برنامه‌تان نگاه کنید تا برای‌تان عادت شود. چون معمولا چیزی که جلوی چشم نیست، فراموش می‌شود. پس یادتان باشد که برنامه‌تان باید همیشه جلوی چشم‌تان باشد.

هنگامی‌ که چیزی برای شما به روال عادی زندگی‌تان تبدیل شود، ذهن شما شروع به هماهنگی با آن می‌کند و اتوماتیک به انجام آن کارها عادت می‌کنید، مثل عادت به نشستن پشت میز یا مطالعه کردن. به‌عبارت دیگر، وقتی شما این کارها را انجام می‌دهید چون ذهن‌تان آماده شده است، ناخودآگاه برای رسیدن به هدفتان متمرکز می‌شوید.

 

  • برنامه ریزی باید از انعطاف کافی برخوردار باشد.

در کنار برخی کارها و وظایف روزانه، گاهی کارهای از پیش ندانسته هم برای‌تان پیش می‌آید که لازم است وقتی برای آنها در برنامه تان در نظر بگیرید حتی اگر آنها در برنامه تان وجود نداشته باشند (نمی‌دانستید که قرار بوده وجود داشته باشند!). بهترین کار این است که برای انعطاف‌پذیری بیشتر در برنامه تان با وقفه‌های مناسب وقت‌های آزاد داشته باشید تا در صورت پیشامد یک کار ضروری غیرمنتظره، آن زمان‌ها را به این کار اختصاص دهید. اگر هم کاری پیش نیامد می‌توانید این زمان‌های آزاد را به کارهای مورد علاقه‌تان و مواردی که به پیشبرد اهداف بلندمدت‌تان کمک می‌کنند اختصاص دهید.

 

  • داشتن برنامه ریزی هفتگی و ماهانه

تعیین میزان پیشرفت های ماهانه باعث می شود که به چشم انداز خوبی نسبت به مسیر طی شده دست پیدا کنید و بفهمید در کجای راه هستید. برای تعیین آن ها به هدف زمان بندی شده ای در قدم اول نیازمندید.

هدف طولانی مدت تان را به چندین مرحله یا نقطه کوتاه مدت تقسیم کنید. مثلا هدف یک ساله تان را به 12 سطح پیشرفت ماهانه تقسیم کنید. بعد از طرح ماهانه، نوبت به طرح هفتگی می رسد. هدف شما برای این هفته چیست؟ چه کارهایی در این هفته می توانید انجام دهید تا شما را به هدف تان نزدیک تر کند؟

 

  •  برنامه روزانه خود را شب قبل آماده کنید.

پیش از هر روز برنامه ریزی کنید. برای روز بعد خود، برنامه‌ای تقریبی بنویسید که در آن تمام کارهایی را که می‌خواهید انجام دهید و زمانی که می‌خواهید برای انجام هر یک صرف کنید را فهرست کنید. نیازی نیست که فهرست مرتب و دقیقی بنویسید، زیرا در این مرحله فقط باید از تکنیک طوفان فکری استفاده کنید و مواردی که می‌نویسید لزوما فهرست نهایی کارهایی نیست که باید انجام دهید. یک ساعت یا بیشتر وقت بگذارید و تمام کارهایی را که هر روز انجام می‌دهید (و کارهایی را که انجام نمی‌دهید ولی باید انجام دهید) بنویسید.

 

  • بتوانید ارزیابی کنید.

بايد به طور دقيق بدانيم قرار است در کدام جهت حرکت کنيم و اين لازمه اش آن است که بدانيم الآن کجا ايستاده ايم و هدفمان کجاست. اگر ارزيابي نکنيم، در نيمه راه هدف مي مانيم، اما ارزيابي به ما مي گويد راه دستيابي به اين هدف چه سختي هايي دارد، رسيدن به آن چقدر زمان مي برد و در نهايت، دستيابي به آن، چقدر به ما در زندگي کمک مي کند.

دائم هدفتان را رصد کنید و در رابطه با آن، هر کاری که انجام می‌دهید و موفق می‌شوید، هر پیشرفتی که می‌کنید، دائم به خودتان متذکر شوید که دارید مسیر را درست می‌روید، به خودتان روحیه بدهید و خودتان را تشویق کنید، اگر پیشرفتتان کَند است، دنبال دلایل آن بگردید، شاید یک مانع کوچک وجود دارد که شما متوجه آن نشده‌اید که اگر برطرف کنید سرعت شما افزایش می‌یابد.

 

سخن پایانی

ممکن است برنامه‌ی شما در مسیری صاف و مستقیم پیش نرود. گاهی اوقات پیش می‌آید که مسائل، دقیقا مطابق برنامه ریزی یا انتظارات فرد اتفاق نیافتد. زندگی، پر از پیچیدگی، پیچ‌و‌خم و فرصت‌های جدید است. زندگی همچنین پر است از شکست، اما این بدان معنا نیست که باید تسلیم شوید. بهتر است با گام‌های کوچک جلو بروید و همان‌طورکه به هدف‌تان نزدیک‌تر می‌شوید، از آن اقدامات و تجربیات درس بگیرید.

 

ارسال نظر شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.